نقد و بررسی
کتاب خرسی چرا می ترسی (خرسی و دوستاش) اثر کارما ویلسون ترجمه فیروزه کاتب نشر پرتقالخرسی داستان ما به جنگل میرود تا برای خودش غذا پیدا کند. موقع برگشت، هوا تاریک میشود و خرسی از صدای زوزهی باد میترسد و نمیتواند به خانه برگردد. دوستانش که متوجه دیرکردن او شدهاند، با هم راهی جنگل میشوند تا خرسی را پیدا کنند. سرانجام آنها دوستشان را مییابند و نهایتاً با هم به غار برمیگردند.
همهی ما ممکن است در موقعیتهای عجیبوغریب گیر بیفتیم. موقعیتی که در آن از چیزهای ساده بترسیم و ندانیم که باید چهکار کنیم. خیلی وقتها حتی ممکن است کاری از دستمان برنیاد. اما این کتاب از مجموعهی «خرسی و دوستاش» با زبانی شاعرانه به ما میگوید که ما تنها نیستیم. بلکه دوستانی داریم که میتوانند کمکمان کنند.







0دیدگاه