نقد و بررسی
کتاب شاخنامه 2 سرگذشت یک شبح سرگردان اثر زهرا شاهی نشر هوپاشاخنامه همانطور که از اسمش پیداست داستان شاخهاست. اصلاً کی گفته همیشه باید داستان شاهها را نوشت و خواند؟ خیلی وقتها تاریخ را شاخها رقم میزنند؛ همانهایی که غرور و خودخواهی و قدرت، حسابی شاخشان کرده و فکر میکنند حالا که دنیا به دستشان افتاده تا میتوانند باید به همهچیز و همهکس شاخ بزنند و شاخ بقیه را هم بشکنند. شاخنامه داستان همین شاختوشاخ شدنهاست و آخروعاقبت شاخهای دراز.
روزهای اول مردنم خیلی روزهای سختی بودند. نمیدانستم چهکار کنم، کجا بروم و آخرش چه میشود؟ تا کی باید بین زمین و هوا معلق میماندم؟ نه زندهها من را میدیدند، نه شبح سرگردانی دوروبرم بود که باهاش درد دل کنم. شده بودم یک شبح افسرده.
علائم افسردگی شبحها:
بدنشان دانههای نامرئی درمیآورد. رنگشان از سفید نامرئی به آبی نامرئی تغییر میکند. از دیوارهای قطور بهسختی عبور میکنند. از مکانهای روشن میترسند و موهای نامرئی تنشان میریزد.




0دیدگاه