نقد و بررسی
کتاب دردسرهای پنگوئنی اثر جوری جان ترجمه معصومه نفیسی نشر زعفرانهمهی پنگوئنها عاشق یخ و سرما هستند و برفبازی را دوست دارند. اصلاً توی گرما نمیتوانند زندگی کنند؛ اما پنگوئنِ داستان ما اصلاً سرما را دوست ندارد. بله او «دردسرهای پنگوئنی» خودش را دارد و برای همین مدام میگوید: «وااای نوکم یخ کرد. سردم شد. چرا اینجا انقدر برف میاد و…» او حتی روشنایی را هم دوست ندارد و برای بیرون آمدن خورشید هم ناراحت است. حتی از پنگوئنی راه رفتن خودش هم خوشش نمیآید. او دوست دارد وقتی گرسنهاش میشود، ماهیها خودبهخود بیایند و دانه دانه بروند توی دهانش. عجب توقعاتی دارد! البته بعضی وقتها هم خیلی خیلی گرسنهاش میشود و مجبور است برای شکار به زیر آب برود. اینجور وقتها نه خبری از روشنی روز است و نه یخ. پس پنگوئن غرغرو چه کار میکند؟ زیر آب تاریک تاریک است. به نظر شما آیا او چیزی برای غرغر کردن پیدا میکند؟ اصلاً نکند جانوران زیر آب به او حمله کنند و او را یک لقمهی چپ کنند؟







0دیدگاه