نقد و بررسی
کتاب کلاغ کشی اثر آنتونی هوروویتس ترجمه سیامک دشتی نشر ایران بانچیزی باعث شد جفری به کمی آن طرف تر نگاه کند.آن بیگانه را دید که از زیر یک درخت نارون که در انتهای گورستان روییده بود رد شد. در همان لحظه موجودی که بیشتر شبیه یک پرنده بود از روی شاخه های درخت پرید و رفت. جفری بیشتر دقت کرد. یک کلاغ بود. اما روی درخت و در میان شاخه های آن تعداد زیادی کلاغ را دید. چند تا بودند؟ نمی شد گفت چند تا. چون شاخه های درخت آنها را از دید پنهان میکرد. جفری پس از کمی دقت، توانست آن ها را بشمردو شمرد. آن ها هفت کلاغ بودند جفری به یاد شعری افتاد که در کودکی مانند لالایی برای او و بچه های دیگر میخواندند:
هفت کلاغ
یکی برای اندوه
دومی برای شادی
سومی برای یک دختر
چهارمی برای یک پسر
پنجمی برای نقره
ششمی برای طلا
و هر هفت تا برای یک راز
رازی که هرگز برملا نخواهد شد…








0دیدگاه