نقد و بررسی
کتاب عبور از مرز کوچک اثر اریش کستنر ترجمه کمال بهروزکیا نشر محراب قلمگلهای رنگارنگ و وحشی روی چمنها عطرافشانی میکردند و نسیم ملایمی گاه عطر آنها را در اطراف پراکنده میکرد.
ما گاهی با هم حرف میزدیم، گاهی اطراف را تماشا میکردیم و گاهی از کولهپشتی خوراکی درمیآوردیم و میخوردیم. گویی در بهشت بودیم. البته با این تفاوت که آدم و حوا از ما بازیگوشتر بودند و بالاخره گول شیطان را خوردند.










0دیدگاه