نقد و بررسی
کتاب وقتی بتی پستانکش را کنار می گذارد اثر جمی آلبوم ترجمه زینب طاهری نشر مهرسابتی خیلی پستانک دوست داشت
و همیشهی خدا یک پستانک توی دهانش بود.
تا اینکه یک روز مامان گفت: «بتی، تو حالا دیگر
بزرگتر از آن هستی که پستانک بخوری! »
بتی پرسید: «خب، حالا باید چهکار کنم، مامانی؟








0دیدگاه