نقد و بررسی
کتاب تک چشم اثر فریبرز قدیمی نشر سروشهمیشه زلالترین آبها از تاریکترین اعماق خاک بیرون آمده و مردمان خود را سیراب میکند.
تصور کنیم کودکی یتیم در عمق جنگلهای هیرکانی تالش، استقلال ذهنی خود را طوری در خردسالی بیابد و ذهن خود را براساس مطالعه در تنهایی رشد دهد و تکامل خود را در طبیعت خشن آنجا بهقدری متبحرانه به سرانجام رساند که در اوان جوانی یکتنه با خرافاتی مبارزه کند که همهی ساکنین روستایش عقل و درایت خود را به آن موهومات باختهاند.
میبینیم که وی به جای مادر، جنگل، به جای پدر، کوهستان و به جای دوستان، سگهای گلهاش را آموزگاران خود قرار داده تا در اوج جوانی طوری اعتماد سازمان مراتع و آبخیزداری را جلب کند که برای حفظ گونههای درحال انقراض دست به دامنش شده و سلاح جنگی در اختیارش گذارند.
«تک چشم» داستان همین کودک است، کودکی که اکنون مردی جوان شده، شاپور. او دو سال پیش گلهاش در را در پی حملهی موجودی ناشناس از دست داده و اکنون تفنگ بر دوش دارد تا آن موجود را بیابد و انتقام گلهاش را بگیرد…








0دیدگاه