نقد و بررسی
کتاب برف کهنه برف نو اثر مجید قیصری نشر افقولی اینجا در خلوت، این زن را جور دیگری دیده بود و همین باعث شده بود خودش را هم جور دیگری ببیند، متفاوت با دیگران. حالا اینجا، بعد از سیسال، بار دیگر داشت او را میدید. عکسش توی دستش بود و نمیتوانست به مادرش بگوید که دخترش را میشناسد، حتی خودش را میشناسد. دیده بودش در خانهٔ دیانا، ولی چه میگفت؟! اگر میگفت، پیرزن باور میکرد؟ خوشحال میشد؟…








0دیدگاه