نقد و بررسی
کتاب نهنگ بازی (پنج قلوهای بابا) اثر مجید راستی نشر محراب قلمباد تندتر شده بود. کمی دورتر، آب دریا بالا و پایین میشد. ملوان پهلوان طناب بادبان را شل و سفت میکرد. باباشاه با دوربین یکچشمی دورتر را نگاه میکرد. یکمرتبه ملوان داد کشید: «قُرقُرقربان!»
پیازچه جیغ زد: «باباشاه، آنجا را نگاه کن. آنجاست!»
باباشاه تا برگشت که بپرسد «کی آنجاست؟» یکدفعه نهنگ از زیر آب بیرون آمد…









0دیدگاه