نقد و بررسی
کتاب سردترین روز در باغ وحش اثر آلن راسبریجر ترجمه فرمهر منجزی نشر میچکادریکی از سردترین روزهای هفته دستگاه گرمایش باغوحش میلتون میدو از کار افتاد. تعمیرکاری که برای تعمیر دستگاه آمده بود، بعد از بررسی، علت خرابی را متوجه شد. اشکال از یک خار کوچک بود. خار کوچکی که دو قسمت دستگاه را به هم وصل میکرد.
هرچند اشکال کوچکی به نظر میرسید اما مشکل بزرگ آنجا بود که بعدازظهر جمعه بود و تا دوشنبه همهجا تعطیل و خار به آن کوچکی را نمیشد بهراحتی پیدا کرد و خرید.
اما با حیواناتی که از همینالان متوجه سردی محل نگهداریشان شده بودند چه باید کرد؟ دندانهای شیر تیلیکتیلیک به هم میخوردند. پنگوئنها بالهایش را بازکرده و بالا و پایین میپریدند، تا شاید گرم شوند. مار بزرگِ سیلانی خودش را به دور پایه چراغ پیچیده بود تا به حباب گرم آن نزدیکتر باشد.
خلاصه اینکه حیوانی نبود که در سردترین روز و از سرما در عذاب نباشد. آقای پیکلز که رئیس باغوحش بود دنبال راهحلی گشت. ناگهان فکری به ذهنش رسید. چطور است مسئولین نگهداری از حیوانات هر حیوانی را با خودش به خانه ببرد. اما این کار سادهای نبود. با اینحال آنها قبول کردند و در خانه هرکس کلی دردسر و ماجرا برای مسئولین نگهداری و حیوانات به وجود آمد.
باغوحش را همه دوست دارند. مخصوصاً کودکان. آنها در باغوحش میتوانند بسیاری از حیوانات را که فقط در فیلمها و عکسها دیدهاند از نزدیک تماشا کنند. حتما میدانیدکه علاقه به حیوانات در کودکان بیشتر از بزرگسالان است. کودکان به دلایلی بیشتر از ما با حیوانات ارتباط برقرار میکنند. برای همین هم شخصیت بسیاری از داستانهای که برای کودکان نوشتهشده حیوانات هستند.
نویسنده این مجموعه هم با توجه به علاقه همه و مخصوصاً کودکان به باغوحش و حیوانات سعی کرده مجموعهای از یک سری داستانهای طنز و خندهدار و درعینحال با معنا بنویسد.







0دیدگاه