نقد و بررسی
کتاب افسانه بهشت گربه ها اثرم نواک و ز چرنا ترجمه نعمت الله یاقوتی پور و فرهاد فراهانی نشر سروشروزی روزگاری در جزیره «سادو » گورکنی به نام «دنزابورو » زندگی میکرد که مورد احترام تمام حیوانات جزیره بود؛ زیرا هوش و زیرکی خارق العاده ای داشت. او می توانست خود را به هر چه که اراده میکرد، تبدیل کند و در این هنر کسی به گرد پایش نمی رسید. دنزابورو به مرور زمان از زندگی یکنواخت خود خسته شد و زیر لب گفت: «در تمام این جزیره، شهره شهرم و
کسی همتای من نیست؛ ولی چه بسا کس دیگری پیدا شود که بتواند کارهای مهم تری کند. من هنوز جوانم و لازم است هر چه بیشتر به علم و دانایی خود بیفزایم. » بنابراین راه سیر و سفر در پیش گرفت تا زندگی مردمان جاهای دیگر را از نزد کی و به دقت ببیند….









0دیدگاه