نقد و بررسی
کتاب شکار بزرگ شنبه اثر شهرام کرمی نشر سروش«پدر و شنبه که هر یک تفنگ به دوش دارند، وارد میشوند.
پدر: پسرم من دیگه پیر شدم و قدرت شکار ندارم
حالا تو باید مث پدرت یه شکارچی بزرگ بشی
از امروز باید به کار من ادامه بدی
شنبه: پدر من دوست ندارم شکارچی بشم
پدر: تو نباید این جور فکر کنی…
پدر خارج میشود، گنجشک کوچک که زنبیل خرید به دست دارد، وارد میشود. شنبه با دیدن او تفنگش را سمت گنجشک نشانه میگیرد…




0دیدگاه