نقد و بررسی
کتاب وقتی پینوکیو آدم شد (اندیشه های خوشمزه 9) اثر لیدا طرزی نشر نیستانپینوکیو یک روز همینطور که داشت رو پله های بیرون خانه شان با جینا بازی می کرد گفت:”جینا می خواهم یک رازی را برایت بگویم.”
جینا با خوشحالی پرید روی پای پینوکیو و پرسید: “چه رازی؟”
پینوکیو گفت: “من دیگر از آدم بودن خسته شده ام…”
جینا با تعجب پرسید: “چی؟ معلوم هست چی داری می گویی پینوکیو؟ هنوز چنده ماه بیشتر نیست که آدم شده ای آن وقت می گویی خسته شده ام؟…”





0دیدگاه