نقد و بررسی
کتاب دیوار نامرئی اثر امیلی رودا ترجمه محبوبه نجف خانی نشر مدرسهپیش خودش خیال می کرد که در چنگ یک غول ترسناک و سه چشم که شاخک های سبز و لزجی دارد، اسیر شده و نمی تواند تکان بخورد. توی خیالش علیه تارهای نامرئی که او را گرفته بود، مبارزه .می کرد. باید خودش را نجات می داد. او به خودش می پیچید و سرش را به پشت صندبلی می کوبید و تلاش و ناله می کرد.









0دیدگاه