نقد و بررسی
کتاب تا پایان این فصل تعطیل است (ادبیات وحشت) اثر مری داونینگ هان ترجمه الهه مرادی و میلاد بابانژاد نشر پیدایشآرتور شانهاش را بالا انداخت: «در هر حال میتونیم با هم دوست باشیم. نزدیک هم زندگی میکنیم، پس با هم قرابت داریم.» مکثی کرد تا ببیند معنی کلمه «قرابت» را میدانم یا نه. برای اینکه شاید ندانم، ادامه داد: «یعنی مجاورت و نزدیکی. همسانی و شباهت هم معنی میده.» پوزخند کجی زد و گفت: «بین همسنهای خودم بزرگترین دایرهی لغات رو دارم. همینطور از نظر تلفظ بهترینم و تو خوندن کتاب هم خیلی خفنم. سال گذشته پونصد و سه تا کتاب تو ماراتن کتابخونی خوندم. نه کتابهایی مثل کتابهای دکتر سوس یا کتابهای کم حجم رو ها. کتابهایی مثل هری پاتر. یه عالمه هم پیتزای رایگان بردم. اینقدری که دیگه از بوش حالم به هم میخوره.»
همانطور که آرتور از خودش تعریف میکرد، به خانه نگاهی انداختم. میتوانستم صدای چکش زدن بابا را بشنوم، اما هیچکس دم در نیامد تا صدایم کند.






0دیدگاه