نقد و بررسی
کتاب از مارها خوشم نمی آید اثر نیکولا دیویس ترجمه محبوبه نجف خانی نشر زعفرانبعضی از خانوادهها سگ نگه میدارند، گربه یا پرنده، اما خانوادهی من مار دارند. چون عاشقش هستند! برای همین وقتی به آنها گفتم: «من اصلاً و ابداً از «مارها خوشم نمیآید!» همه یکصدا گفتند: «چرا؟»
برای لحظهای چشمانتان را ببندید و خانهای را تصور کنید که همهی اعضای خانواده روی مبل بزرگ وسط پذیرایی نشستهاند و هرکدام ماری توی بغل یا پیچیده دور دستها و بازوانشان دارند. از فکر همچین چیزی چشمانتان برقی برقی میشود یا مثل دخترک داستان «از مارها خوشم نمیآید» زهرهتان میترکد؟ شاید نویسنده و تصویرگر این داستان، فراتر از دختر کوچولوی داستان، به کلی بچهی کوچولوی دیگر هم فکر کردهاند که از مارها بدشان میآید یا از آنها میترسند. برای همین هم تندی دست به کار شدهاند تا کتابی دوستداشتنی برایشان بنویسد. کسی چه میداند شاید پس از خواندن این داستان، کوچولوی شما هم با خوشحالی دستهایش را به هم کوبید و گفت: «من از مارها خوشم میآد!»









0دیدگاه