نقد و بررسی
کتاب نجوا اثر ایزابل عابدی ترجمه الهام مقدس نشر ایران بان18 ساله بودم…
لیوان این را حرف به حرف گفته بود. لبخند از لبهای داوید محو شد. هنوز نه نوآ و نه داوید سوالی نپرسده بودند اما لیوان پاسخ داد. چنان با سرعت و مصمم به طرف حروف رفت که انگار کسی میترسید نتواند حرفش را تمام کند. حروف تبدیل به کلمه میشد و کلمهها تبدیل به جملههایی، که نوآ سراسیمه آنها را دنبال میکرد.
21 آگوست 1975 من در زیر شیروانی این خانه به قتل رسیدم.
حقیقت هرگز فاش نشد.
اما حالا…
سکوتی غیرواقعی بر خانه ی ییلاقی که نوآ باید تعطیلاتش را در آن جا بگذراند، سایه افکنده است. خانهی قدیمی، رازی را در خود پنهان ساخته که هیچکس در روستا مایل به گفتگو در این باره نیست. وحشت و کنجکاوی نوآ را به دنبال کردن رد پای جنایتی مرموز وا میدارد و همراه با داوید پروندهی مسکوت یک قتل را باز میگشاید.










0دیدگاه