نقد و بررسی
کتاب آینده کهن اثر آرمان آرین نشر پرتقال«به دادمان برسید… آهای… اگر میشنوید…!» همهچیز از شنیدن همین فریاد شروع شد. فریادی که نباید به گوش فرمانروا میرسید، اما رسید. حالا فرمانرواست و ندایی که برایش روشن کرده هیچچیز در مملکتش آنگونه نیست که فکر میکرد. حالا فرمانرواست و مواجههاش با شهری غریب، مردمانی عجیب و روزگاری تیره و تار که گمان میبرد روشن و سپید و امیدوارکننده است.
شاید کسی باورش نشود موجوداتی کوتوله با تلألویی شبیه تکههای زغال گداخته با چهرههایی مچاله و اندامی ناموزون، با صدای جیغمانند و سخن گفتن بسیار سریع و غریبشان بتوانند پای دیوار خرابهای در بیابان راوی، روایتی مهم باشند که سالهای سال بعد به گوش فرمانروا برسد. روایتی که شنیدنش فرمانروا را ویران میکند و از نو میسازد. پادشاه پس از شنیدن این قصه دیگر آن آدم سابق نیست و نخواهد شد. آنگونه که خوانندهی این کتاب نیز احتمالا پس از خواندنش آن آدم سابق نخواهد بود.








0دیدگاه