نقد و بررسی
کتاب مهمنی به یاد ماندنی (برونکو و دوستان) اثر تیم تیبو و آ ج گرگوری ترجمه کتایون مهرآبادی نشر برکهبرونکو به سنجاب گفت: «گمان نمیکنم به مهمانی بیایم». اما ته دلش خیلی دوست داشت برود. سنجاب به برونکو گفت: «دستکم تلاش کن قطعه پازلت را پیدا کنی، باید یک جایی همین دوروبرها باشد. تو که نمیخواهی مهمانی را از دست بدهی، مگر نه؟»
قلب برونکو تند میتپید. عینکش را زد و با پنجه توی ظرف آبش دنبال قطعه پازل گشت. زمین دور و اطراف را هم کند. خبری از پازل نبود.








0دیدگاه