نقد و بررسی
کتاب یک قرمز جادویی اثر سمانه بهروز نشر بازی و اندیشهیک روز، سه تا گاو، تا چشم باز کردند، ناگهان چیزی قرمزرنگ دیدند؛ چیزی قرمز که تا دیروز آنجا نبود! چقدر عجیب! یعنی این قرمزیِ تازه از کجا رسیده بود؟ هرکدام از گاوها حدسی زدند. گاو اول فکر میکرد که این قرمزی تازه یک دانه گیلاس است که چندتا مورچه میخواهند آن را به لانهشان در زیر زمین ببرند! گاو دوم همینطوری که توی فکر بود، مرد سرخپوستی با لباسهای محلی را تصور کرد که چهارزانو روی زمین نشسته و چشمهایش را بسته است. او حدس زد که این قرمزی احتمالاً مربوط به زانوی پارهی شلوار مرد باشد! اما گاو سوم نظر دیگری داشت. او فکر میکرد که این قرمزی خالی روی صورت یک انسان باشد!
اما همان موقع اتفاق عجیبی افتاد! ناگهان نقطهی قرمز بزرگ شد!
دوباره بین سه گاو ولولهای بر پا شد. یکی گفت: «آهان فهمیدم چیست! آن چتری جادویی است که هروقت باز شود از زیر آن نور میزند بیرون.» بعد هم خودش را تصور کرد که زیر نور چتر جادویی قرمزرنگ دراز کشیده، پایش را روی پایش انداخته و کتاب میخواند! همین موقع بود که گاو دوم پرید وسط خیالاتش و نظر تازهای دربارهی آن قرمزی عجیب داد! «این قرمزی یک سفینهی فضایی است!»










0دیدگاه