نقد و بررسی
کتاب دهکده ای که از بی حوصلگی پکید اثر سلن آیدین ترجمه نازلی خلیلی صفا نشر برکهخانم پرافاده که در فانوس دریایی زندگی میکرد، دربارهی اهالی دهکده که غیر از کارهای خودشان به چیز دیگری علاقه نشان نمیدادند احساس عجیبی داشت. از نظر او، دهکده به معنای واقعی راکد مانده بود، انسانها قادر نبودند زیباییهای اطرافشان را ببینند. بالاخره روزی اهالی دهکده از فرط بیحوصلگی یکی یکی پُکیدند. اول معلم بازنشسته آقای نپرس، بعد آقای فرناندو که همواره کلاه داشت و بعد خانم قصهگو… با پُکیدن دکتر دهکده، آقای جانسِوَر، فکر بکری به ذهن بولوتِ خیالپرداز که برای تعطیلات نزد پدربزرگش آقای نپرس آمده بود رسید…










0دیدگاه