نقد و بررسی
کتاب زمستان هلند اثر یان ترلو ترجمه معصومه شیخی نشر کتاب دوکآلمان نازی کشور هلند را اشغال کرده است و میخیل پانزده ساله دو راه بیشتر ندارد: سرش به کار خودش باشد و بگذارد آلمانی ها هر کاری دلشان می خواهد بکنند یا اینکه وارد مسیر مبازره شود و جانش را فدای کشور و مردمش کند. جنگ کم و بیش میخیل را مستقل بار آورده بود. می رفت بیرون و با کره، تخم مرغ و ژامبون بر می گشت. کسب و کار کوچک خودش را راه انداخته بود. می دانست بعضی از یهودی ها کجا پنهان شده اند. تقریبا می دانست چه کسانی بی سیم غیر قانونی دارند اما تمام این اطلاعات خطرناک را پیش خودش نگه می داشت. همیشه دهانش قرص بود و احساس نیاز نمی کرد که درباره دانسته هایش وراجی کند.




0دیدگاه