نقد و بررسی
کتاب فانوس خاطرات گمشده اثر ساناکا هیراگی ترجمه کیمیا فضایی نشر میلکاناگر می توانستید یک خاطره را دوباره زندگی کنید، چه خاطره ای را انتخاب می کردید؟
چای عالی دم کشیده بود. نه زیادی تلخ بود و نه زیادی بی مزه. هاتسوئه فکر کرده بود مردن باید خیلی بیش تر از این ها حس مرگ بدهد؛ مثلا کفن پوش باشد یا این که به شبح تبدیل شود. ولی نه، او کوچک ترین شباهتی به شبح نداشت. حس فنجان چای در دستانش، عطر چای… انگار همه چیز دقیقا مثل قبل بود. هیراساکا روی صندلی رو به رو نشست و به او زل زد. هاتسوئه دیگر نتوانست افکارش را به زبان نیاورد: آخه… همیشه فکر می کردم وقتی برم اون دنیا، همه اون جا منتظرم ان: مادر و پدرم، شوهرم… در عوض، آقای هیراساکا نامی به استقبالش آمده بود، یک شخص کاملا غریبه







0دیدگاه