نقد و بررسی
کتاب داگلی بغلی عیدت مبارک اثر دیوید ملینگ ترجمه نسرین ابراهیمی لویه نشر میچکادر داستان “داگلی بغلی عیدت مبارک” اینطور آمده: داگلی بغلی دوست دارد همه را بغل کند، او به جنگل میرود و آنجا فریاد میزند؛ کسی هست که دلش بغل بخواهد؟ ناگهان گلولهی برفی به صورتش میخورد. گلولهی برف را یکی از دوستانش به سمت او پرتاب کرده است.
داگلی بغلی از دیدن دوستش خیلی خوشحال میشود. آنها با کمک هم یک آدمبرفی خوشگل درست میکنند تا اینکه از دل جنگل صدای جرینگ جرینگی شنیده میشود؟ این صدای چیست؟ داگلی بغلی و دوستش درصدد کشف صدا برمیآیند و… .
داستانهایی که برای کودکان نوشته شدهاند را بزرگسالان نوشتهاند. وقتی صحبت از ادبیات کودک و نوجوانان میکنیم به معنی این نیست که آنها خودشان و با ادبیات خودشان برای خود کتاب مینویسند. بلکه منظور این است که بزرگسالانی که این ادبیات خاص را میشناسند برای کودکان و نوجوانان کتاب مینویسند.
حالا سوال اینجاست؛ چگونه یک بزرگسال که گاهی وقتها خیلی هم مسن است میتواند برای یک کودک بنویسد؟ او دیگر کودک نیست و از دوران کودکی خود خیلی فاصله گرفته است. آیا بهتر نیست که یک کودک برای یک کودک یا یک نوجوان برای یک نوجوان بنویسد؟
افرادی هستند که معتقدند داستان کودکان را باید کودکان بنویسند. به نظر شما آنچه در ادبیات کودک میتواند درقالب داستان و روایت در اختیار آنها قرار دهد با زبان کودک قابل انتقال خواهد بود؟
درست است که یک کودک بهتر میتواند با کودک هم سن خودش ارتباط برقرار کند یا یک نوجوان زبان نوجوان هم سن خودش را بهتر متوجه میشود. اما وقتی صحبت از کتاب و ادبیات میکنیم فقط ارتباط کلامی یک کودک با کودک دیگر یا یک نوجوان با نوجوان دیگر نیست. موضوع، نوشتن یک کتاب است. خلق یک اثر با همهی ویژگیهای ادبیاتی، شناختی، اجتماعی و …
نوشتن یک کتاب هم مهارت میخواهد و هم تجربه زندگی، اما خیلی از کودکان و نوجوانان نه مهارتش را دارند و نه تجربهاش را. اینجاست که میگویم اگر بزرگسال بخواهد برای کودکان یا حتی نوجوانان بنویسد به خاطر داشتن مهارت و تجربه بهتر میتواند این کار را انجام دهد. اما اینها هم کافی نیستند.
مهم اینکه نویسنده بزرگسال بتواند درک درستی از دنیای کودکان و خواستههای آنها داشته باشد. بعد هم بهگونهای بنویسد که خواننده کودک بهراحتی آن را درک کند.
اما نویسندگان چه جوان و چه بزرگسال چگونه این کار را انجام میدهند؟
یکی از راههای آن ایناست که نویسندگان این آثار یک طرح داستانیِ منسجم ارائه میکنند تا احساسات کودکی خود را از طریق آن به نمایش بگذارند.
درست مثل کاری که نویسندهی این کتاب در “داگلی بغلی عیدت مبارک” انجام داده است.
جای هیچگونه شک و تردیدی نیست که نویسنده کتاب “داگلی بغلی عیدت مبارک” خاطرات زیادی از برف و عید داشته است و حالا بااینکه بزرگشده سعی کرده خاطرات و احساسات دوران کودکی را از طریق شخصیتی به اسم داگلی بغلی که (اینجا یک خرس است) به خواننده منتقل کند.
در واقع نویسنده با خلق شخصیتی که هرچند ازنظر جثه خیلی بزرگ است اما روانی بهشدت کودکانه دارد، توانسته است در دل خوانندهی خود نفوذ کند و از طریق کلماتی بهشدت عاطفی، احساسی و کودکانه برای خوانندهی کودک خود کتاب بنویسد.
او خاطرات زیادی از برف و عید داشته و حالا سعی کرده خاطرات و احساسات آن روزها را از طریق شخصیتی به اسم داگلی بغلی به خوانندهاش منتقل کند.







0دیدگاه