نقد و بررسی
کتاب دختر خاکستر و هیولای زغالی اثر جاناتان آکسییر ترجمه محمدرضا شکاری نشر پرتقالدودکشپاککن تصمیم میگیرد برای رهایی از رنج زندگی، خود را در رودخانه غرق کند که ناگهان صدای گریهی نوزادی که در پارچهای رها شده، انگیزهای میشود برای ادامهی زندگی و این نوزاد مثل معجزه او را از مرگ نجات میدهد. از آن پس، دودکش پاک کن تلاش میکند آن نوزاد رها شده را، هرچند که در فقر و نداری است، با امید و عشق به زندگی بزرگ کند.
این کتاب پر از تخیل و شگفتی است. داستانی است دربارهی عشق و اینکه علاقه به دیگران چطور میتواند ما را تغییر دهد. نویسنده در این کتاب دنیایی خلق کرده که عاشقش میشوید؛ دنیایی پرفراز و نشیب، ترسناک، الهامبخش و دلربا. یک قصهی فراموشنشدنی، پر از معجزه و امید که به ما یاد میدهد چطور تنهاییمان را با تنهایی دیگران شریک شویم و ناامیدی را به مقاومت تبدیل کنیم. در برابر وسوسهی خواندن این داستان نمیتوان مقاومت کرد! داستانی که سیاهی و تاریکی را به روشنایی و سبزیِ زندگی پیوند میدهد.









0دیدگاه