نقد و بررسی
کتاب تالاپ ترسناک اثر ارسولا دوبوسارسکی ترجمه فرشته یزدانی نشر میچکایک درخت سیب کنار دریاچه بود. خرگوشها در کنار رودخانه بازی میکردند که ناگهان صدای تالاپ ترسناک آمد. خرگوشها از جا پریدند و باهم گفتند باید فرار کنیم الآن تالاپ ترسناک میآید.
آنها در حال فرار به یک روباه رسیدند. روباه را هم ترساندند و فراری دادند. بعد نوبت میمون بود و به دنبالش خوک و فیل و بعد ببر و خفاش. خلاصه کلی حیوان میدوید و میخواستند از آن فرار کنند.
این داستان از چند جهت قابل توجه است؛ چرا ما از ناشناختهها میترسیم؟
البته که فرار کردن یک واکنش ناخودآگاه برای حفظ جان و بقا است و حتما یکی از دلایل ماندگاری انسان و حتی حیوانات در روی کرهی زمین بوده ولی ترسی که ما را از زندگی و توجه به آن دور کند، حتما ناآگاهانه و غلط خواهد بود.
اگر قبل از فرار کردن از چیزی که ما را میترساند، دقیق و متمرکز نگاهش کنیم، بازهم فرار را بر قرار ترجیح میدهیم؟!
پشت جلد
خرس بزرگ و خرگوش کوچولو، از تالاپ ترسناک میترسند و فرار میکنند.
اما تالاپ ترسناک کیست و کجا پنهان شده است؟
کتاب را باز کنید و ببینید…







0دیدگاه