نقد و بررسی
کتاب دلهره در بیمارستان اثر بریژیت اوبر و ژیزل کاوالی ترجمه مهدی شاه خلیلی نشر علمی و فرهنگیبریژیت اوبر (Brigitte Aubert) و ژیزل کاوالی (Gisèle Cavali) روایت رمان دلهره در بیمارستان (Panique aux urgences) را از شبی آغاز میکند که گایتان با شنیدن سروصداهایی، از خواب میپرد و گمان میکند که دزد به خانه آمده است. او که در مدرسه شایعاتی دربارهی وجود یک باند بچهدزد شنیده با این صداها نگران میشود و در اوج اضطراب، چوب بیسبالش را برمیدارد تا بتواند یکتنه با دزدهای شرور مقابله کند.
اما متوجه میشود آنها پدر و مادرش هستند که نیمه شب از مهمانی برگشتهاند. این اولین باری نیست که گایتان از بابت چنین موضوعی نگران میشود. مادرش نیز با تکرار هزاربارهی داستان چوپان دروغگو به او هشدار میدهد که این رفتارها را کنار بگذارد اما گایتان قصد دروغ گفتن ندارد، او فقط نگران است.
زندگی گایتان همیشه با همین نگرانیها میگذرد؛ او به قول خودش دوازده سال و نیم سن دارد و زندگیاش در یک روز و با یک اتفاق، به قبل و بعد از آن تقسیم شده. او زمانی که در تاریکی به هوش میآید، به این حقیقت پی میبرد. البته کمی طول میکشد تا متوجه وضعیتش شود. ابتدا صداهای ناآشنایی به گوشش میخورد و بوی مواد ضدعفونی بینیاش را میآزارد. برای همین ترس تمام وجودش را میگیرد و ناخودآگاه مادرش را صدا میزند.








0دیدگاه