نقد و بررسی
کتاب تام پسر بچه گدا (اژدها سوار کتاب اول) اثر یو سالمسون ترجمه نامدار ناصر قصری نشر پریاندِمار تنها شهر دنیا بود که پنج حصار تودرتو داشت. کاخ سلطنتی و اصطبل اژدهایان هم در بالاترین نقطهی شهر، در نزدیکی قلهی کوه قرار داشت. «تام، پسربچه ی گدا» همیشه نزدیک غروب به آسمان چشم میدوخت تا پرواز اژدهایان را ببیند. او هم مثل بسیاری از مردم شهر دوست داشت نشستن پشت اژدهایان را تجربه کند، اما این تجربه فقط متعلق به اقشار بالای جامعه بود که میتوانستند در آزمون ورودی شرکت کنند. درحالیکه تام حتی اجازهی ورود به اصطبل اژدهایان را هم نداشت. تام برای این موضوع ناراحت بود و علاوهبر آن، این روزها بهشدت سردرد داشت. صداهایی در سرش میشنید که انگار میخواستند خبری به او بدهند. آیا کسی میدانست که او یک پسربچهی معمولی نیست؟ به نظر شما، این صداها راه ورود به قصر را به تام خواهند گفت؟










0دیدگاه