نقد و بررسی
کتاب خرگوش های سفالی اثر کوین هنکس ترجمه نیلی انصار نشر پرتقالدر کتاب «خرگوشهای سفالی» و در یک تعطیلات بهاری، زندگی امیلیا آلبرایت برای همیشه تغییر میکند. امیلیا دلش میخواهد مثل همهی همکلاسیهایش، تعطیلات را در فلوریدا باشد و خوش بگذراند، اما پدرش که استاد ادبیاتی بداخلاق است، حوصلهی فلوریدا را ندارد. امیلیا که در خانه تنها مانده است به کارگاه سفالگری میرود و آنجا با کیسی آشنا میشود. یک روز کیسی زنی را به او نشان میدهد و میگوید که این زن نشانهای است از طرف مادر امیلیا که ده سال پیش بهدلیل سرطان فوت کرده است. آنها به جستجوی این نشانه میروند و در این راه به چیزهای زیادی میرسند.
امیلیا برای خودش خیالبافی میکند که حتماً این زن مادر اوست. حتماً به جایی رفته بوده و حالا بازگشته است. این امید چقدر میتواند خطرناک باشد؟ چگونه دوستهای ما میتوانند به ما کمک کنند تا خیالاتمان را، خیالاتِ هرچند شیرینمان را، کنار بگذاریم و به واقعیت برگردیم؟ این کتاب داستانی است دربارهی از دست دادن، فقدان، تنهایی و دوستی.





0دیدگاه