نقد و بررسی
کتاب توپ گرد اثر شیلا خزانه داری نشر سروششادی آدامس را از داخل دهانش درآورد و داخل باغچه انداخت و رفت.
آدامس روی جوانۀ کوچکی که تازه سرش از خا ک بیرون زده بود، افتاده بود. نفس جوانه داشت بند آمد.
جوانه فریاد زد: «کمک، یک چیزی به من چسبیده».
چشمآبی دید آدامس روی جوانه افتاده است، فریاد زد: «کمک، جوانه دارد خفه میشود».










0دیدگاه