نقد و بررسی
کتاب دره دراز اثر جان استاین بک ترجمه اسدالله امرایی نشر افقدر هوای صاف کمی پیش رفتم و مه غلیظی احاطهام کرد و باز هوا صاف شد. تکههای پراکندهٔ مه نقرهای را میدیدم که در مزرعه میچرخیدند. بهنظرم رسید صدای نالهٔ نرمی از پشت حصار حیاط خانهٔ هاوکینز میشنوم و وقتی از مه بیرون آمدم، هیکل تیرهای را دیدم که در مزرعه میدوید و از صدای پاها حس کردم که باید یکی از کارگرهای چینی باشد که صندل به پا دارد. چینیها خیلی از حیوانات شبرو را میگیرند و میخورند.







0دیدگاه