نقد و بررسی
کتاب رویای پروانه ای اثر گرگوری هولچ ترجمه لیلا قنادپور نشر منظومه خردنیوتن بهار و درختهای تازهجوانهزده را دوست داشت. آخر در بهار بود که شهرشان پر از پروانههای قشنگ میشد. او وقتهایی که میخواست از آدمها دور شود و فقط فکر کند به سایهی درختها پناه میآورد. حالا هم زیر درخت نشسته بود و زورکی میخواست کتابی را بخواند، که جزو تکالیف درسیاش بود و اصلاً از آن خوشش نمیآمد. همین موقع بود که پروانهای آمد و نشست روی صفحهی کتاب. فقط همان یکی بود. نیوتن آنقدر به پروانه زل زد که خوابش برد؛ خوابی عجیب و متفاوت که اصلاً شبیه یک «رویای پروانهای» نبود. او در خواب دید که در همان کشتزار میدود. دورتر چیزی بود که باید به آن میرسید، اما ناگهان زمین زیر پایش دهان باز کرد، پایین را نگاه کرد، اما دیگر خیلی دیر شده بود…
کتاب «رویای پروانه ای» اولین رمان گرگوری هولچ است که از رازی بزرگ پرده برمیدارد. در شهر اینجلفالز رازی وجود دارد که حالا نیوتن و دوستش، ونسا، تصمیم گرفتهاند از آن سر دربیاورند. آنها مدام از خودشان میپرسند: «چرا همهی بچههای کلاس یکدفعهای غیبشان زده؟»


0دیدگاه